ناز پریا تو قصه ها میشن عروس شازده ها
زد به سرم شازده بشم , می خوای بخواه می خوای نخواه

درباره شازده :
من اهل تهرانم از فصل پاییز با اولین گرد برف به دنیا آمدم
پاییزهای زیادی را در ایران به دیدار پاییز در آنسوی آبها آمدم واز
آن تاریخ تا کنون در آمریکا زندگی می کنم , اینجا نه پاییزم
دیگه پاییزه , نه زمستانم دگر زمستان , رنگی از بهار به
زخامت یک حس کوتاه بر روی تمام چهار فصل این دیار نقش
بسته است , ولی اگر با نوک انگشت این هاله را پس بزنید
وارد فصل های دلت می شوی
((دل من رنگ فصل های این دیار را از رنگ جهنم می بیند))
کارهای هنری خود را چند سالیست آغاز کرده ام , در
لوس انجلس با رادیو و تلوزیون های ایرانی همکاری دارم و
خوشحالم که خداوند به من این مجال را داده تا بتوانم از این
طریق با دل های شما ارتباط برقرار کنم و حرف دل خود را به
گوش شما نازنین ها برسانم , از آنجایی که قلب من همیشه
حاکم بر وجودم بوده است , آدمی بسیار حساس ولی مقاوم
می باشم به همین خاطر شما می توانید به این امر در
نوشتهایم و اشعارم و یا در اشعاری که از شاعران خوب
کشورم که برای دکلمه انتخاب می کنم پی ببرید , با اشعار
عاشقانه احساسم را راحتتر و صریحتر می توانم به
شنوندگانم منتقل می کنم
* اشعار عاشقانه را دوست دارم , شما را هم دوست دارم *

تک و تنها توی تنگ دارم از دست میرم
آخرشم میدونم باید اینجا بمیرم
تنگ تنهایی من مثل دریای غمه
واسه این تنگ بلور یه ماهی خیلی کمه
در این دنیا که ابر نمی گرید به حال ما , همه گذشتند از ما , تو هم بگذر از این تنها![]()

