تبليغاتX
  ناخدا با خدا

 

سلام

نمی دونم اصلآ چرا امدم اینجا باز بنویسم که دلم برای

اینجاو برای همه شما ها تنگ شده.

اصلآ نمی دونم می خوام باز بنوسم یا نه.

یادش بخیر چه دورانی بود.

خاطراتم و هیچ وقت فراموش نمی کنم

حتی هیچکدوم از شما هش رو .

امیدوارم شما ها هم من و فراموش نکنید.

کشتی ما که غرق شد به امید انکه کشتی هیچ نا خدایی غرق نشه.

به خدای بزرگ میسپارمتون.

آرش < نا خدا با خدا >


 نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 4:0 قبل از ظهر  توسط آرش  | 



 

برو بی وفای بدجنس و خسیس

دیگه از عاشقی سیرم به خدا

سر و حال عاشق و جوون بودم

اما حالا پیر پیرم به خدا


 نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط آرش 



 

نفس های آخر قلب منه

قلب بیچاره داره دق می کنه

داره سکته می کنه از دست تو

خودش رو بی خودی عاشق می کنه


 نوشته شده در  سه شنبه 21 شهریور1385ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط آرش 



 

ای دل تنها چیه؟

چشم انتظاری؟!!

باز یه لحظه یه دم آروم نداری

مثل زمستون تو حسرت بهاری

باز عشقت خیمه زد رو خونم

باز یادت آتیش زد به آشیونم

باز بی تو باید تنها بمونم


 نوشته شده در  چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 2:26 قبل از ظهر  توسط آرش 



 

 

درون کوچه قلبم چه غمگینانه می پیچد

 

صدای تو که می گفتی به جز تو دل نمی بندم

 

فریب وعده هایت را ندانستم

 

ولی اکنون به یاد گریه می خندم

 

برو دیگر که دل از غم رها کردم

 

خداحافظ ، خداحافظ که دیگر بر نمی گردم

 

تو بودی آسمان من غمت همسایه قلبم

 

ولی خورشید چشم تو به بام دیگری سر زد

 

قسم بر سوز پنهانم تو را دیگر نمی خواهم

 

که از باغ دو چشم تو پرستوی دلم پر زد

 

درون ، غمگین غروب سرد

 

تو از شهرم سفر کردی

 

نگاهم در افق ها مرد

 

و من افسوس می خوردم

 

شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش کرد

 

و من از تو جدا ماندم

 

ولی ای کاش می مردم

 

برو دیگر که دل از غم رها کردم

 

خداحافظ ، خداحافظ که دیگر بر نمی گردم

 

 


 نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط آرش  | 



 

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

 

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

 

تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم

 

شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم

 


 نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط آرش 



 

سلام دوستای گلم

نمی دونم چی بگم

اگه بگم هیچکس برام دعا نکرد

شاید بی رحمی باشه

ولی بازم باختم

بدبختی دیروز هم تصادف کردم

ماشینم که بی خیال

خودم داشتم تلف میشدم

راستی از دستم راحت می شدید ها

ولی فقط دست و پام . . .

خوب بی خیال

اومدم بگم فردا ۱ آپ کوچولو می کنم

البته هم از نظر روحی و هم دست و پایی

اوضاع خوبی ندارم.

ولی از اول شهریور مثل قبل پیشتون هستم.

چون این دفعه دیگه واقعآ به جز اینجا

جایی ندارم.

شاد و پیروز باشید.

 


 نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط آرش 



 

سلام دوستان گلم.

شرمنده همه که نتونستم ۱ ، ۲ هفته اخیر بهتون سر بزنم و آپ کنم.

یه جورایی وضع درست حسابیی ندارم.

امیدوارم همه چی درست شه و برگردم.

چون خودم هم دوست ندارم بلاگ و تعطیل کنم.

شاد و پیروز باشید.


 نوشته شده در  یکشنبه 8 مرداد1385ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط آرش 



 

چی شده اون همه احساس

این و هرگز نمی دونم

دیگه بستمه شکستن

نمی خوام عاشق بمونم


 نوشته شده در  شنبه 7 مرداد1385ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط آرش 



 

دلم گرفت اي هم نفس

پرم شكست تو اين قفس

 

از ين نا مهربوني ها

دارم از غصه مي ميرم

 

رفيق روز تنهاييم

يه روز دستات و مي گيرم

. . .

 


 نوشته شده در  جمعه 23 تیر1385ساعت 2:0 قبل از ظهر  توسط آرش